مرضيه محمدزاده

964

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

ليك از يك دست ، برنايد صدا * باش كآيد دست ديگر از قفا لاابالى نيست دست افشانىام * جعفر طيّار را من ثانىام دست دادم تا شوم همدست او * پر برافشانيم در بستان هو از ازل من طاير آن گلشنم * دست گو بردار دست از دامنم چند بايد بود بند پاى من * تير بايد شهپر عنقاى من از كمين ناگه سيه‌دستى به تيغ * برفكندش دست ديگر بىدريغ چون دو دست افتاده ديد آن محتشم * گفت : دستا ! رو كه من بىتو خوشم اندر آن كويى كه آن محبوب روست * عاشق بىدست و پا دارند دوست عاشقى بايد ز من آموختن * شد علم پروانه ، از پر سوختن بد چو شور عشق ، سر تا پاى من * شد قيامت راست بر بالاى من شد پرافشان ، جعفر طيّاروار * درگذشت و رفت سوى يار ، يار شد همآغوش شه بدر و حُنَيْن * ماند ازو دستى و دامان حُسَين * * * وصف على اكبر ( ع ) : اكبر آن آيينه‌ى رخسار جد * هيجده ساله جوان سرو قد برده در حسن از مه كنعان گرو * قصه‌ى هابيل و يحيى كرده نو با ادب بوسيد پاى شاه را * روشنايى بخش مهر و ماه را كاى زمام امر « كُن » « 1 » در دست تو * هستى عالم طفيل هست تو بىتو ما را زندگى بىحاصل است * كه حيات كشور تن با دل است دارم اندر سر هواى وصل دوست * كه سراپاى وجودم ياد اوست گفت : بشتاب اى ذبيح كوى عشق * تا خورى آب حيات از جوى عشق اى سوم قربانى از آل خليل * از نژاد مصطفى اوّل قتيل * * * سر نهادش بر سر زانوى ناز * گفت كاى باليده سرو سرفراز اى به طرف ديده خالى جاى تو * خيز تا بينم قد و بالاى تو اى نگارين آهوى مشكين من * با تو روشن چشم عالم‌بين من اين بيابان جاى خواب ناز نيست * ايمن از صيّاد تيرانداز نيست جبرئيل آمد شتابان برزمين * از فراز عرش ربّ العالمين گفت : كاى فرمانده ملك وجود * پيشت آورد ستم از يزدان درود

--> ( 1 ) - اشاره به آيه 82 سوره يس . « إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ » فرمان نافذ خدا در عالم ، چون اراده‌ى خلقت چيزى كند به محض اينكه گويد موجود باش ، موجود خواهد شد .